تبليغاتX
شیطان نفرین شده خدا چیست ؟ کجاست ؟

شیطان نفرین شده خدا چیست ؟ کجاست ؟

satana.s place

 

شاید تو اولیش باشی !

 

اولین گوش شنوایی که هیچ وقت از حرفهای من خسته نشد !

 

گاهی وقتا برات از عشقم و احساسم میگفتم .... گاهی میومدم و برات از همه

 

دنیا شاکی میشدم ... حتی گاهی برات گریه میکردم ... به همه ی حرفام گوش

 

میدادی و تک تک شون رو تو قلب کوچیکت ثبت میکردی ...

 

بعضی حرفامو تو این دنیای به این بزرگی با اینهمه آدم فقط تو میشنیدی .. فقط

 

تو حجم دردمو طاقت میکردی ... فقط پیش تو بود که من فقط واژه بودم و بس ..

 

تنها تو بعد از شنیدن حرفهام سکوت میکردی و به حالم تاسف نمیخوردی ........

 

حالا اومدم واسه اینهمه صبوری و طاقت ازت تشکر کنم و خداحافظی

 

خداحافظ خداحاففففففففففففففففففففففففظظظظظظظظظظظظظظظظظظظظ

 

شاید تغییر فصل به فصل این وبلاگ برایتان تازگی داشته باشد

ولی بعلت یکسری تغییرات در زندگی من

که اولینش ازدواجمه دیگه نمیخوام ادامه دهنده این وضعیت و پیگیری شیطان باشم

از همه دوستان خداحافظی میکنم

و شما رو به خدا میسپارم

 

خداحافظ برای تو چه آسان بود

        ولی دله من از گفتن این واژه لرزان بود

+ نوشته شده در  86/10/19ساعت 9:59  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

سلام

درود بر خدایه شیطان و درود بر تو ای بنده خدا

موندم چی بنویسم از کجا دوباره شروع کنم

اخه من خودم سراپا فریب خورده شیطانم

اخه من چرا قصد و نیت کردم که از شیطان بنویسم

خودمم نمیدونم خدااااااااااااااااااااااااااااا کمکم کن

اصلانم یادم نمیاد که چی شد که وبلاگی به اون

پر احساسی تبدیل شد به جایگاهی برای

نوشتن بر علیه تنها نفرین شده خدا

نمیدونم چرا دلم خواست ساختار این وبلاگ

تبدیل بشه به آشنائی شما دوستان با شیطان و حتی راههای مبارزه

با اون و فریبهاش بچه منو ببخشین من خودم نمیتون الیاسه درونم

رو نابود کنم ولی خیلی وقتا هم تونستما و اونوقت خیلی حاله خوبی

داشتم راستش یه جورائی یاد گرفتم صورتشو به خاک بمالم

اگه میبینین این حرفها رو اطلاعات برا شما مینویسم میخوام

یه جورائی جلوش قد علم کنم

راستش دارم یه جورائی دارم باهاش دوئل میکنم

یه وقتایی اون از پا میفته یه وقتائی هم من

ادمیزاد اگه دشمنشو خوب بشناسه

میتونه خوب باهاش مبارزه کنه

منتظر باشین ..........................

 

+ نوشته شده در  86/08/11ساعت 23:16  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

اغماء !!!!!!!!!!!!!

سلام

خب چند وقتی بود که خبری ازم نبود

باز به بهونه سریال اغماء و دیدن الیاس اومدم

خیلی از اتفاقات افتاده تقریبا شبیح همون مطالبی بود

 که در خصوص شیطان براتون نوشته بودم

و اون این بود که ما هر کدوممون گرفتار یه الیاسیم

هر کدوم به بهونه مختلف در غل و زنجیر این رانده شده درگاه خداوندیم

منتظر باشین یه اطلاعات جدید براتون دارم ......................

+ نوشته شده در  86/08/02ساعت 22:56  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

 

تولدم   

             مبااااااارک

همین بس ........

+ نوشته شده در  86/03/28ساعت 23:17  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

چگونه شیطان داخل بهشت شد ؟؟؟

 

بعد از اینکه خداوند آدم را آفرید و از روح خود در او دمید

به ملائکه دستور داد که او را سجده کنند همه سجده کردند

مگر ابلیس . سپس خداوند دستور خارج شدن از بهشت را برای

شیطان صادر کرد. ملائکه هم به او حمله کردند

او از ترس جان خود فرار کرد و خود را مخفی نمود.

اما بعد از آن که او را از بهشت بیرون کردند

و دیگر جائی در بهشت نداشت چگونه و با چه حیله ای

 بار دیگر داخل بهشت شد ؟

چه طور آدم و همسرش را فریب داد ؟

در این باره از بعضی بزرگان  مانند ابن عباس مطلبی

در دست است که بد نیست آن را نیز یاد آور شویم

او میگوید : بعد از اینکه شیطان از بهشت بیرون شد

تصمیم قاطع گرفت که با هر نقشه و حیله ای که شده

باز خود را به بهشت برساند و انتقام

خود را از آدم بگیرد. فکر کرد که از راه معمولی و عادی وارد شود

دید نگهبانان بر در بهشت هستند مانع او می شوند

 رفت کناری و به انتظار ایستاد .اول طاووس را دید

از او خواهش کرد که او را داخل بهشت کند قبول نکرد

در این بین ناگهان چشمش افتاد بر بالای دیوار دید

ماری بالای دیوار قرار دارد .( تا آن روز مار یکی از

حیوانات زیبا و خوش رنگ بهشت بود و مثل سایر حیوانات دیگر

چهار دست و پا داشت ) شیطان جلو آمد و گفت ای مار :

مرا داخل بهشت کن . تا اسم اعظم را بر تو تعلیم کنم .

مار گفت : ملائکه نگهبان در بهشت هستند

تو را مشاهده میکنند و نمیگذارند داخل شوی .

شیطان گفت : مرا داخل دهان خود کن و آن را ببند

و به این وسیله مرا داخل بهشت کم ما هم فریب خورد

 و همین کار را کرد و او را در دهان جای داد - این بود که

دندان های مار سم پدید امد چون جایگاه شیطان شد -

وقتی ما به این وسیله او را داخل بهشت نمود

شیطان کار خود را کرد .آدم ( ع ) و حوا ( ع )

 را وسوسه نمود تا فریب خوردند .  مار گفت :

اسم اعظم را که قول دادی به من تعلیم کن .

 در جواب گفت : ای مار من اگر اسم اعظم را می دانستم

احتیاج به تو نداشتم که مرا داخل بهشت کنی .

من با همان اسم اعظم داخل می شدم.

در داستان بعد چگونگی شکست آدم در برابر شیطان را خواهید خواند

+ نوشته شده در  86/03/04ساعت 21:40  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

ز دلم خبر نداشتم   پا روی همش گذاشتم 

 دلمو جا نگذاشتم          دلمو زدم به دریا    

                                                         اومدم به سمته دریا  

اما یک دله خطرناک    با یه وسوسه تو افلاک

اومده سراغه درختا   

                              برگای خزونو خشکو      

                                                چیده از روی درختا

منه تنها منه آلوده یک عمر هوس   

                                   چه کنم با این همه تلاش و یک عمر هوس

 

خودشو برده بالا تو آسمونا    

                                             اسمشو گذاشته سیاره اون خوده خدا

دله خسته و غریبم    

                                              توی اون شهریکه دریا

ماله آدمای عاشق اما بی قرینست

        دیدتش اون بالا تو ابرا...........

                 گفته بودم که دگر بار اگر توبه کنم

                                           سرو پا گر بزدایند زهم تو به خود وا نکنم

چه شد اما که نشد آن بشود 

                                      توبه بشکسته خود را با چه توان رد بکنم

منه تنها منه آلوده یک عمر هوس

                                        توی گرمو توی آسوده یک عمر هوس

چه کنم با که بگویم که نخواهم که شوم

                                         رو به سویت شب و روزم  

خرمن عمرو دلم آلوده یک عمر هوس

چه کنم ......................

صد بار توبه شکستم باز آلوده ام امروز

                       گفتی که هزار بار ار توبه شکستی باز آ تو امروز

نشانی که زدم مهر به دستم سوخته ام

                 به خود و خدای گفتم سرا پا ز درون سوخته ام

چه کنم بنده ام و برگه خزونی لرزون

                                      که به یم باده صبا که بیاید ز شمال

دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادم

 

ما از خدای گمشده ایم او به جستجو این گوهری که گمشده است

مائیم یا که اوست

ای کسانیکه ایمان آورده اید صبح و شام او را تسبیح گوئید

که تنها راه نجات آدمیان شکر است و سجود در برابرش ..................

+ نوشته شده در  86/03/01ساعت 20:9  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

علت دشمنی شیطان با  حضرت آدم و همسرش چیست ؟

یکی از مفسرین بزرگ در این باره میگوید :

حق مطلب در این مسئله این است

که علت این دشمنی همانا رانده شدن خود او از درگاه قرب

 و رجیم شدن و ملعون گشتن او تا روز قیامت بوده است

همچنانکه از آیه :

(( قال رب بما اغویتنی لازیننن لم فی الارض و الغوینهم اجمعین ))

ترجمه : گفت پروردگارا : بخاطر اینکه گمراهم کردی

 من هم زدنگی زمینی را در نظرشان جلوه میدهم

و همه شان را گمراه میکنم  .

و آیه : قال ارایتک هذا الذی کرمت علی لئن اخرتن

الی یوم القیامه الحتنکن ذریته الا قلیلا

ترجمه : گفت آیا این است آن کسی که بر من برتریش دادی

اگر تا روز قیامت مهلتم دهی بیخ حلق

فرزندانش را خواهم گرفت مگر اندکی را .

و هر دو این آیه ها حکایت میکند کلام نوع بشر

و برتری آن از ابلیس بوده است کما اینکه معلوم است

که آدم احترام نوع بشر و برتری آن از ابلیس بوده است

کما اینکه امر به سجده کردن ابلیس برای او امر

به سجده کردن در برابر نوع بوده است پس سبب اصلی

این عداوت همان تقدم نوع انسان و پائین بوده شیطان

از نظر جایگاه می باشد.

داستان شیطان و ظاهر شدن او بر حضرت نوح ( ع ) :

پس از آنکه حضرت نوح ( َع ) قوم خود را نفرین کرد

و همه هلاک شدند ابلیس نزد حضرت نوح آمد و گفت :

ای نوح تو بر گردن من حق داری می خواهم ادا کنم

زیرا تو با این نفرینت مرا راحت کردی .

حضرت فرمود : حالا میخواهی چطور جبران کنی ؟

ابلیس گفت : میخواهم به تو بگویم

که در سه جا خیلی وسوسه میکنم مواظب باش :

۱) هنگام خشم

۲) هنگام قضاوت

۳) هنگامی که با زن بیگانه تنها هستی و هیچ کس در آنجا نیست

مورد سومه این نصیحت شیطان رو میشه

تو جنگلهای شمال زیاد دید ..............................

 

+ نوشته شده در  86/02/28ساعت 13:40  توسط حمید = برگ خزان   | 

سلام

امروز قرار شد قدم به راهی بذارم که

شروع و ابتدای این راه پایان و پیمودن یه راهه دیگه بود

ترس از رفتن

دلهره از ماندن

میان ماندن و رفتن مانده ام

اما نه رفته ام

اری رفتم تا ببینم چیست هنر و کیمیای این سیاره

حال خسته از راه تنها میگویم همسفران

امروز هم گذشت

این نیز بگذرد

+ نوشته شده در  86/02/28ساعت 0:6  توسط حمید = برگ خزان   | 

سلام به اونیکه خیال میکنه دقت کنید فقط

خیال میکنه زرنگه اما نمیدونه

                                           هنوز هیجکس نتونسته 

 

به حاج حمید رکب بزنه

عصر ما عصر فریبه عصر اسمهای غریبه

 عصر پژمردن گلدون چترهای سیاه

تو بارون شهر ما سرش شلوغه

وعده هاش همه دروغه آسموناش پر دوده

 قلب عاشق هاش کبوده

                                        

+ نوشته شده در  86/02/23ساعت 21:38  توسط حمید = برگ خزان   | 

چرا خداوند شیطان را آفرید ؟؟؟

بسیاری میپرسند : با اینکه خداوند میدانست او سرچشمه

همه وسوسه ها و گمراهی ها  و فریب کاری ها میشود

و همه بدبختی های انسان از او خواهد بود آن هم موجودی

هوشیار زرنگ کینه توز مکار پرفریب و مصمم می باشد

چرا او را آفرید ؟؟؟

اگر خدا انسان را برای تکامل و رسیدن به سعادت

از طریق بندگی خود آفریده وجود شیطان که یک موجود

ویران گر و ضد تکامل است چه دلیلی میتواند داشته باشد ؟؟

در پاسخ میتوان گفت : خداوند شیطان را از آغاز آفرینش انسان

نیافرید چون خلقت او از اول پاک و بی عیب بود و به همین دلیل

سالیان درازی در میان صف فرشتگان مقرب خدا جای گرفته بود.

اگر چه از نظر خلقت و آفرینش جزء آنان نبود ولی بعدا با سوء

اسنفاده از آزادی بنا بر طغیان و سرکشی گذاشت و رانده درگاه

خداوند و فرشتگان گردید و لقب شیطان گرفت .

و یک داستان ............

شیطان و شاگرد شیخ انصاری ( ره ) :

یکی از شاکردان شیخ انصاری در عالم خواب دید شیطان

با طنابهای بسیاری بدست داشته و بین آنها طناب زخیمی

می باشد. از او پرسید اینها چیست ؟شیطان میگوید :

بوسیله این طنابها بنی آدم را بسوی خود میکشانم

و آنها را وادار به معصیت میکنم . از او پرسید که این

طناب زخیم برای کیست ؟

شیطان در جواب گفت : این طناب برای استادت شیخ انصاری

می باشد که دیروز او را تا بازار بردم ولی پاره کرد و برگشت.

از او سوال میکند پس طناب من کدام است ؟

شیطان میگوید : تو نیازی به طناب نداری

خودت بندبال من می آیی !!!!

بعدا مرحوم شیخ انصاری میگوید شاگرد درست خواب دیده

و شیطان راست گفته است زیرا من یک قران از پول سهم امام

برداشته بعنوان قرضی که چیزی منزل تهیه کنم و تا بازار رفتم

ولی متوجه شدم و برگشتم .........

 

حالا خودمان قضاوت کنیم  :

 

طنابه ما چه اندازه ای می باشد ؟؟؟؟

شیطان را در قسمت بعد با مهلت و داستان دیگری از او

معرفی میکنم

 

منتظر باشید ...........

+ نوشته شده در  86/02/11ساعت 0:8  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

                            به خدا پناه می برم از شیطان رانده شده

سلام

میدونید دوستان اصولا گناه با وسوسه شروع میشه البته قبل از وسوسه زمینه هائی

لازمه که بتونه ذهن ما آدما رو به سمت وسوسه شدن ببره

ما اگه بتونیم زمینه های مبتلا شدن و قرار گرفتن در معرض وسوسه ( شیطان ) شدن

رو برای خودمون از بین ببریم فکر کنم بهترین راه باشه

من خودم تجربه زیادی دارم راستش شاید اعتراف به اینکه بنده گناهکاری هستیم

یا بهتر بگم هستم خودش گناه بزرگی باشه و یا بهتره اینطوری

به قضیه نگاه کنیم که اگه به رحمان و رحیم بودن خدا و اینکه

 خدای بزرگی داریم اعتمادی نداشته باشیم گناه بزرگی باشه.

شاید تا به حال فیلمهای ترسناک مثل : جن گیر ۱ و۲  و۳ و یا طالع نحس ۱ و  ۲و ۳ و...

 که مسیحیت برای به رخ کشیدن  قدرت ایمان و صلیب حضرت عیسی ( ع ) و

 آب مقدس و اعتقادات دینیشانساخته شده باشد را دیده باشید

اگر هم ندیدید توصیه میکنم حتما و حداقل جن گیر رو یکبار تماشا کنین

واقعا وقتی قدرت مسیحیت و ایمانشان به مسیح و خداوند در مبارزه با شیطان

 به نمایش در میاد تاسف میخورم که ما چرا اینچنین نتونستیم با شیطون درونمون

مبارزه کنیم شیطونی که به هر وسیله ای متوسل میشه تا بتونه ما بنده ها رو

از خدا دور کنه شیطونی که بروایتی با یک صلوات تمام نقشه هاش به هم میریزه

چرا اینگونه توان پیدا کرده که ما آدما رو مائی که بنام اشرف مخلوقات شناخته میشم

رو با تلنگری به زانو دربیاره ؟؟؟؟؟؟


بیاید امتحان کنیم که ببینیم خودمون چقدر قدرت داریم بیاید تصمیم بگیریم

تا حتی یک روز حتی برای یک روز هم که شده با شیطون درونمون مبارزه کنیم.

هممون میدونیم که ما در طول شبانه روز شاید مرتکب گناههای زیادی بشیم

( غیبت و تهمت و چشم چرونی و ظلم و حق خوری )

و به مراتب گناههای سنگین تری که بهتره ازش اسم نبرم ولی

همه میدونن که چی میگم اصلا تا حالا شنیده بودین که زبان همین زبانه کوچک که باهاش

حرف میزنیم چهل گناه میتونه مرتکب بشه ؟؟؟؟!!!!!!!

برا خودمم وقتی شنیدم جالب بود و تاسف آور !!!

بیاین از همین زبان شروع کنیم تا بعد برسیم به بقیه ..........

یادتون باشه صلیب مسیحین و آب مقدس و دعاهای محترم انجیل با یک صلوات  برابره

امتحان کنین البته نه فقط روی زبان بلکه از ته دل وقتی میبینی دارین مرتکب گناه میشین و

 شیطان افساره خودشو بر گردن ما انداخته و داره به هر جا میکشه

فقط یک صلوات با خلوص نیت بفرستید مطمئن باشین جواب میده

واااااااااااااااییییییییییییی اگه بدونین بعد از چند روز مبارزه با نفس بد کردار

و شیطان چه حسه شیرینی به ادم دست میده امتحان کنین .............

حضرت رسول اکرم ( صلی الله علیه و اله ) فرمودند :

بهترین اعمال نزد خداوند حفظ زبان است

بیشترین گناهان فرزند آدم از زبان اوست هر که مردم از زبان او بترسد از اهل جهنم است.

چهل گناه زبان :

۱) خبری را ندانسته گفتن ۲)عیبجوئی از دیگران ۳)مسخره کردن  ۴) تهمت زدن

۵)فاش کردن اسرار مردم ۶) رنجاندن مومن ۷)سرزنش بیجا ۸)دروغ گفتن

۹)وعده دروغ ۱۰)قسم دروغ ۱۱)شهادت ناحق  ۱۲)تحریف مسائل دینی

۱۳)حکم ناحق ۱۳)لعنت کردن مردم ۱۴)طعنه زدن ۱۵)تحریف مسائل دینی ۱۶) دل شکستن

۱۷)امر به منکر ۱۸)نهی از معروف ۱۹) بد خلقی ۲۰) تصدیق کفر و شرک

۲۱) غیبت کردن ۲۲) شایعه پراکنی ۲۳) به نام بد صدا کردن ۲۴) تملق و چاپلوسی

۲۵)با مکر و حیله سخن گفتن ۲۶) مزاح زیاد ۲۷) زخم زبان ۲۸) ادای کسی رو در آوردن

۲۹) آبروریزی ۳۰) کبر در گفتار ۳۱) بدعت در دین ۳۲) اظهار بخل و حسد

۳۳) ناامید کردن  ۲۴) ریا در گفتار ۲۵) فحش و ناسزا گفتن ۲۶) سخن چینی کردن

۲۷) بد زبانی در معاشرت ۳۸) فریاد زدن بیجا ۳۹) شوخی با نامحرم ۴۰)خشونت در گفتار

 

در پست بعدی براتون مطالبی رو از خلقت و علت خلقت شیطان مینویسم و یک داستان ........

منتظر باشید ...........

+ نوشته شده در  86/01/31ساعت 15:40  توسط حمید = برگ خزان   | 

شيطان هم مانند شهروندان  کشورها رئيس جمهور٬ دولت و کابينه ای دارد. و کابينه او مرکب از بيست نفر است. کارهای خود را با کمک آنها انجام می دهد. برای هر کاری وزيری تعيين کرده ٬ به انحراف کشيدن مردم به آن کابينه سپرده است.افراد کابينه اش از فرزندان خود او هستند.در هر صبح و شام تخت خود را می گذارد و بران می نشيند ٬ افراد کابينه دورش جمع می شوند ٬ او هم دستورات لازم را به آنها می دهد٬ هرکس در پی ماموريت خود می رود

اسامی کابينه او از اين قرار است:                       

۱-وَلْها  يا  ولهان: او مامور  طهارت و نماز و عبات است.او انسان را در طهارت و نماز وسوه می کند و به شک می اندازد  که اين نماز باطل است .نمازديگری  شروع کن ٬ وضوی تو ناقص بود دومرتبه تجديد کن.گاهی در سجده در بدن انسان چيزی می دمد ٬ بهطوری که انسان خيال می کند وضوی او باطل شده و مجبور شود دومرتبه وضو بگيرد.

۲- هَفاف: ماموريت دارد که در بيايان ها و صحرا ها انسان را اذيت کند و برای ترسانيدن او را به وهم و خيال  اندازد يا به شکل حيوانات گوناگون  به نظر انسان درآيد.

۳-زلنبور(يارکتبور): که آن موکل بازاری ها است.لغويات و دروغ ٬ قسمدروغ و مدح کردن متاع را نزد آنها زينت می دهد.آنها هم برای اين که جنس خود را به فروش رسانند آن اعمال را انجام می دهند.

۴-ثبر: در وقتی که مثيبتی به انسان وارد می شود ٬ صورت خراشيدن ٬ سيلی به خود زدن٬ يقه و لباس پاره کردن را برای انسان پسنديده جلوه می دهد.

۵-ابيض: انبيا را وسوسه می کند. يا مامور به خشم در اوردن انسان است و غضب را پيش او موجه جلوه می دهد و به وسيله آن خونها ريخته می شود.

۶-اعورا: کارش تحريک شهوات در مردان و زنان است و آنها را به حرکت در می آورد ! و انسان را وادار به زنا می کند.عور همان شيطانی است که برصيصای عابد را وسوسه کرد تا با دختری زنا کند و بعد او را به قتل رساند.

۷-داسم: همواره مراقب خانه هاست.وقتی انسان وارد خانه شود و سلام نکرد و نام خدا رو نگويد با او وارد خانه می شود و انقدر وسوسه می کند تا شرو فتنه ای ايجاد نمايد.و اهل خانه را به جان هم می اندازد.هرگاه انسان وارد خانه شد و سلام نکرد و ناراحتی پيدا شد بايد بگويد ( داسم٬ داسم٬ اعوذبالله منه )

۸-مطرش يا مشوط و يا وشوط: کار او پراکنده کردن دروغ و يا دروغهايی  که از خود جعل کرد و حقيقت ندارد است.

۹-قَنْذَر: او نظارت بر خانه افراد می کند هرکس چهل روز در خانه طنبور داشته باشد ٬ غيرت را از او برميدارد ٬ به طوری که انسان در برابر ناموس خود بی تفاوت می شود.

۱۰-دهّار: ماموريت او آزار مومنان در خواب است.به طوری که انسان در خواب خوابهای وحشتناک می بيند و يا در خواب به شکل زنان نا محرم در می آيد و انسان را وسوسه می کند تا او را محتلم کند.

۱۱-اقبض: وظيفه او تخم گذاری است.روزی سی عدد تخم می گذارد . ده عدد در مشرق ده عدد در مغرب و ده عدد در وسط زمين٬ از هر تخمی عده ای از شياطين و عفريتها و غول ها و جن بيرون می آيند که تمام آنها دشم انسان اند.

۱۲-تمريح: امام صادق (ع) فرمود: برای ابليس-در گمراه ساختن افراد- کمک کننده ای است به نام  (تمريح) ور در آغاز شب  بين مغرب و مشرق به وسوسه کردن٬ وقت مردم را پر می کند.

۱۳-قَزح: ابن کوا  از اميرالمومنين (ع) از قوس و قزح پرسيد٬ حضرت فرمودند: قوس و قزح مگو؟! زيرا نام شيطان ((قزح)) است بلکه بگو  ((قوس اله و قوس الرحمن)).

۱۴-زوّال: مرحوم کلينی از عطیة بن المعزام روايت کرده که وی گفت: در خدمت حضرت صادق (ع) بودم و از مردانی که دارای مرض ((ابنه)) بوده و هستند ياد کردم. حضرت فرمودند:(( زوال )) پسر ابليس با آنها مشارکت می کند و ايشان را مبتلا به آن مرض می شوند.

۱۵-لاقيس: او يکی از دختران شيطان است و کارش وادار کردن زنان به مساحقه و هم جنس بازی زنان است.او مساحقه را به زنان قوم لوط ياد داد . يعقوب بن جعفر می گويد: مردی از حضرت صادق (ع) از مساحقه بازی زن با زن ديگر پرسيد : حضرت در حالی که تکيه کرده بود نشست و فرمود: زن زير و زن رو- هردو ملعون اند. پس از آن فرمود: خدا بکشد((لاقيس)) دختر ابليس را که چه عمل زشتی را برای زنها آورد.آن مرد گفت: اين کار اهل عراق است؟ حضرت فرمود: سوگند به خدا که اين عمل در زمان رسول خدا(ص) بود قبل از اينکه در عراق باشد.

۱۶-مُتکَوَّن: شکل خود را تغيير می دهد و خود را بصورت بزرگ و کوچک در می اورد و مرذدم را گول می زند و به اين وسيله انان را وادار به گناه می کند.

۱۷-مُذَهّب: خود را بصورت های مختلفی در می اورد مگر به صورت پيغمبر و وصی او .مردم را به هر وسيله که بتواند گمراه می کند.

۱۸-خنزب: بين نمازگزار و نمازش حائل می شود.يعنی توجه قلب را از وی برطرف می کند.در خبر است که عثمان بن ابی العاص بن بشر در خدمت حضرت رسول(ص) عرض کرد: شيطان بين نماز و قرائت من حائل می شود-يعنی حضور قلب را از من می گيرد - حضرت جواب داد: نامش شيطان((خنزب))است. پس هر زمان از او ترسيدی به خدا پناه ببر.

۱۹-مِقلاص: موکل قمار است.قمار بازها همه به دستور او رفتار می کنند.به وسيله قمار و برد و باخت  اختلاف و دشمنی در ميان آنها به وجود می آورد.

۲۰-طَرطَبه: يکی از دختران آن ملعون می باشد .کار او وادار کردن زنان به زنا است و هم جنس بازی را هم به آنان تلقين می کند.

 

+ نوشته شده در  86/01/17ساعت 15:46  توسط حمید = برگ خزان   | 

سلام

امروز میخوام ادامه شکل گیری شیطان رو براتون بنویسم

امیدوارم که مفید واقع گردد :

مجمع البحرین در لغت شیطان مینویسد :

وقتی خداوند متعال اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد

غضب را بر وی مستولی ساخت و از غضب او تکه آتشی پیدا شد

از آن اتش برای او همسری افرید.

در نقل دیگری نیز آمده است ابلیس که اسم اول او عزازیل است

از همان دوران جوانی در میان قوم خود مشغول عبادت و بندگی

خداوند بودتا بزرگ شد و موقع ازدواج رسید

وقتی تصمیم به ازدواج گرفت با دختر روحا به اسم لهبا

که آن هم از طایف جن بود ازدواج نمود بعد از آنکه ایشان با هم ازدواج کردند

فرزندان زیادی از آن ملعون به وجود آمد که از شمارش خارج شد

به طوری که زمین از آنها پر شد . همه آنها مشغول عبادت شدند و مدتی

طولانی خدا را ستایش نمودند. در میان ایشان عبادت و بندگی خود ابلیس

از همه بیشتر بود به همین جهت بعد از آنکه خداوند

اختلاف و خونریزی را در میان طایفه جن و نسناس

( طایفه ای که به جای انسان فعلی بودند )

دید هر دو طایفه را هلاک کرد و از میان آن طایفه فقط ابلیس را نگاه داشت

بعدا فرشتکان او را به آسمان بردند. آن ملعون هم در آسمان مدتی در میان

ملائکه  خدا را عبادت کرد بعد بع آسمان دوم و سوم

تا آسمان هفتم پیش رفت و  با ملائکه هر اسمان خدا را

 ستایش کرد تا وقتی خداوند حضرت آدم را خلق فرمود

و دستور سجده داد او هم سرپیچی کرد و رانده شد

پس زن و فرزند او هم جزء هلاک شدگان هستند.

او بدون زن و فرزند به آسمان رفته و آن جا هم که احتیاج

به زن نداشت بعد از بیرون آمدن از بهشت هم زنی برای او بوجود نیامد .

میدونین اخه جالب نیست ما چه جور مخلوقی هستیم

آدم ابوالبشر با یک طعام گوله شیطان  و میخوره ما شاید با چیزای

به ارزش مقامی کمتر از آن دست آویز شیطان

اخه چرا ................

اصلا چرا شیطان بوجوذ آمد که بخواد

ما آدمهای سست رو وسوسه کنه ؟/

خب چی می شد اگه شیطان نبود

جواب این سوالاتو باید در مطلبه بعدی بخونید

ادامه دارد ...................................

 

+ نوشته شده در  86/01/17ساعت 15:15  توسط حمید = برگ خزان   | 

شیطان از نژاد جن است خداون ایشان را از آتش بی دود افرید.

و مانند انسان عقل و شهوت به انها داد .

خلقت جن قبل از خلقت ادم و هم زمان با خلقت نسناس بوده است.

نام دیگر شیطان ابلیس است :

این کلمه مفرد و دارای دو جمع می باشد .

از ماده بلس و ابلاس گرفته شده

و معنای ناامیدی و مایوس شدن از رحمت خداوند و تحیر و سرگردانی

و  اندوهگین و سر در گریبان امده است

ابلیس با تمام قدرت خود و لشگرینانش در کمین

 انسانهای بی ایمان و سست

مانند من ایستاده است البته جالب اینجاست که همه ما

نیازی به لشگر کشی شیطان نداریم برای فریب خوردن

بلکه تنها یک وسوسه ساده ما را به بیراهه میکشاند

متاسفانه باید گفت که میزان لشگر کشی شیطان

بسته به قدرت ما و مبارزه ما با نفسانیات ما دارد

که این بحث خود مجالی میخواهد که فعلا مقال ان نیست.

چگونگی ازدواج شیطان ؟؟؟؟/

راجع به ازدواج شیطان که چه موقع بوده است

و با چه کسی ازدواج نموده است

و همسر او چگونه پیدا شده و دختر چه کسی بوده است ؟

دو قول نقل شده است :

 

ادامه دارد ................

+ نوشته شده در  86/01/15ساعت 1:22  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

 

 

satana.s place

سلام

عرض سلام مجدد دارم خدمتتان

این وبلاگ از امروز یعنی ۱۲ فروردین ماه میخواد رویه خودشو

سبک و سیاقه خودشو  عوض کنه

اسمه جدیده این وبلاگ 

 شیطان تنها نفرین شده خدا کیست ؟ کجاست ؟

اولین کسیکه دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید

چون درخت جاوید است و اگر کسی از آن بخورد تا ابد

زنده میماند و با خدا شریک میشود.

اولین کسیکه قسم دروغ خورد و گفت :

(( من شما را نصیحت میکنم ))

اولین کسیکه نماز خواند و رکعت اول نمازش چهار هزار

سال طول کشید

اولین کسیکه به منبر رفت و برای ملائکه سخنرانی کرد.

اولین کسیکه به خدا مشکر شد.

اولین کسیکه غنا و آواز خواند.

اولین کسیکه نوجه خواند و گریست.

اولین کسیکه دستور ساختن منجنیق را داد و

حضرت ابراهیم ( ع ) را به آتش انداختند.

اولین کسیکه با ابوبکر بیعت کرد.

اولین کسیکه بندگی و عبادت او فرشتگان را متعجب کرد.

اولین کسیکه سحر و جادو را به مردم آموخت.

اولین کسیکه برای زیبائی زلف گذاشت.

اولین کسیکه برای مخالفت با پیامبر ریش خود را تراشید.

اولین کسیکه شراب را درست کرد.

اولین کسیکه وقتی وارد جهنم شد خطبه خواند.

اولین کسیکه جبرائل . میکائیل و اسرافیل او را لعنت کردند.

اولین کسیکه خدا او را لعنت کرد.

اولین کسیکه لواط کرد.

اولین کسیکه مساحقه کرد.  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/01/12ساعت 10:44  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

 

نمی خوام دیگه بشم عاشقه یکی از شما

نمیخوام تنها بشم دوباره بعد از شماها

من میخوام عاشق اون بالا ئی شم

نمیخوام زیره پاهای شما هی له بشم

هی به من نگین که احساس ندارم

هی به من انگ بی عشقی نزنین

من همون برگه خزونم جدا شوم از شماها

زیر پاهای خود شما له شده ام تو جاده ها

           از همتون بدم میاد

هر کی تو این دنیا میاد

تنها میمونه مثل من ؟؟؟؟؟

 بهتره از دنیا بره

خداحافظ که بهتره

خداحافظ برای من که آسان نیست

ولی میگم

                        خداحاااااااااااااااااااافظظظظ.............

 

 

خب

بعد از این مطلب میخوام رویه وبلاگو عوض کنم

 

هم اسمشو هم محتویاتشو

میخوام برم به جنگه ۱ نفرین شده

 

منتظر باشین .................... 

+ نوشته شده در  86/01/11ساعت 21:25  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

زین همرهان سست عناصر دلم رفت

                      باز ابری بیامد و آسما ن دلم را در بر گرفت

                                      گشته ام ملول و ناتوان ز دست دوست

       

یاری بخواهم از دیار باقی که اوست

                      گویمند برگ خزانی ز فغان ترا چه سود ؟؟؟

                                       بادی بیامد و ز ریشه تو را در ربود

                

زین دله غوغا و پریشان کسی با خبر نبود

                     تنها شدم ‌۰ عاقبت هر چه بود و نبود

                                     آری برگ خزانم بیفتم از درخت 

 

اما ترا چه سود ز افتادنم از درخت

                   یاران جملگی از پیشه من رفته اند

                                    تنها شدنم را خندیده اند و رفته اند

                آری خنده زنید بر موی سپید و

 روی پریشانم ای اختر نشینان ( اشاره به سیاره زهره )

                              من یاری بجز صاحب اختر ندیده ام

 

 ( برگ خزان )

+ نوشته شده در  86/01/08ساعت 16:40  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

daid

 

دله من از نژاده عشقه  از تو و از ترانه لبریز

یه دنیا غم توی صدامه

مثل سکوته تلخ پائیز

من یه پرنده غزیبم

من از نژاد آسمونم

میونه این همه ستاره من یه شهابه بی نشونم

ازم نخواه با تو بمونم تو هیچی از من نمیدونی

اگه بگم رازه دلم رو تو هم کنارم نمیمونی

سلام به همه اونائی که نمیدونن من چی میگم

امسال خیلی خیلی ساله بدی بود

خوب شد که گذشت. امروز که اخرین نفساشو داره میکشه دله من هنوزم

لبریزه درده

یه دردی که هیچ کس نمیدونه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

بچه میبینین من چقدر تنهام

البته هر وقت میخوام بگم تنهام چیزی که در ذهن شما از تنهائی برام تو ذهنم شکل میگیره

اینه که یه ادم تو یه بیابون تو یه کلبه تنها

نه اینطوری نیست

چه سخته در میان جمع بودن ولی گوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون شمع سوختن ولی در کنج خود تنها شکستن

اره من میونه یه عالمه ادمم ولی تنهام

و الان دارم سخترین لحظات عمرمو میگذرونم شاید و حتما نمیتونین درک کنین

که من الان و امروز و این ساعت و این دقایق چقدر پریشونم

کاش فقط ۱ نفر و خدا برای چند روز بهم میداد نه برا چند ساعت

نه برا ۱ ساعت تا هر چی حرف تو این دلم ریختم میریختم بیرون

من دارم منفجر میشم بچه ها من دیگه نمیتونم بی صدا گریه کنم

اولین اشک من مصادفه با انفجار صدای هق هقه من

خیلی بده چون دیگه نمیتونم گریه هم بکنم

شاید زدن این حرفا تو این لحظات که همه دنبال نو شدن هستن

یه خورده نامناسب باشه

ولی ......................................

در هر صورت بهتره بگذریم

یا به قوله یکی از دوستان بگذاریم و بگذریم

اول برای شما سال خوبی رو ارزو میکنم و امیدوارم که

سال جدیدبراتون همراه با موفقیت و کامیابی و شادی و سلامتی باشه

و برا خودمم که ارزوی همیشگی

امیدوارم امسال ..................................... باشه

عیدتون مبارک

عیده همتون مبارک

 سال اخر شدو دل هنوزم خسته است و من در اینجا

تنها

امده ساله جدید و من بازم که تنهام و غمین در این گوشه نشسته

 

+ نوشته شده در  85/12/25ساعت 20:6  توسط حمید = برگ خزان   | 

شب است و چراغ نقره فام ما خاموش و من در فکر .....

که خداوندا تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی و گفتی

که نامردان بهشتت را نخواهند دید

من اما دیده ام چشمان شهوت بار نامردی که بر تن عریان زنی می افتد

من اما دیده ام نامرده نامردی که با خون دل مردم کاخ میسازد

خداوندا اگر مردی چنین است به نامردی قسم

نامرده نامردم اگز دست به قرآنت بیالایم .........

 

                                                               شکست سکوت ( کارو )

+ نوشته شده در  85/12/17ساعت 21:12  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

http://www.khalysho.blogfa.com/

سلام ای برگ خزون/با ما هم با مهربون!؟/بدون ما مثه شما/

بودیم یه برگ خزون/اما یه فرق کوچیک/خورد شدیم زیر پاهاشون/

اینم یه نظر دیگش که به شعر گفته

خدای خالق تنهاییه من و تو خود میداند چه آفریده.

2.همهی تنهاهای روی زمین از یک دل اند.وگر این همه تنها مثه منو تو

عین با هم بودن باز تنهان نشون میده از یک جنس و از یک دلند

 اگه چندتکه بودند با هم تنهایی پر میکردند از هم!

اینم یکی دیگه از بیاناتش

سلام.اگه برگ خزونی نترس/ مردی بمونی نترس/با افتخار از اون بالا/

افتان سوی زمینی نترس/بیا تا بذارن پا رو سرت/

اگه خورد شی تو نازنینی نترس/...

بازم یکی دیگه

سلام.اگه واسه خنده کسی خودتو میکشی بکش

ولی به فکر گریه ی من هم حتما باش اول تعجب میکنی

 بعد نظرت عوض میشه.(بدون من یه نفر نیستم

من نماینده ی آدمای نفرین شده توسط خدام

 که لیاقت نفرین رو حداقل داشته ام.)

 

ازش ممنونم

+ نوشته شده در  85/12/15ساعت 1:44  توسط حمید = برگ خزان   | 

 

اها ی تو که بهم میگی :

سرو ته نداره حرفه دلت برگه خزون

افتادی از یه آسمون تویه حیاط خونمون

برگه خزون کجا بودی

افتادی از دله آسمون

آسمونه پر ستاره جائی برا تو نداره ؟؟؟

عیبی نداره برگی جون

فدا میشی تویه خزون

اصلا تو افتادی از اسمون با یدونه باده خزون کجا میخوای بری ؟؟؟ بمون

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت 23:10  توسط حمید = برگ خزان   | 

اخ که چقدر خسته ام

فکر میکنم که من خستگی را خسته کرده ام

کاش تنها یک نفر

فقط یک نفر جز خدا

میدانست که در دل پر آشوب من چه میگذرد

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چرا مرا اینقدر تنها آفریدی

خدایا مگر تنهائی برازنده تو و صفت تو نیست

پس چرا من ......................

کاش میدانستی کاش میدانستی که دگر خسته شده ام یعنی چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت 21:44  توسط حمید = برگ خزان   | 

سلام

امشب داره تموم میشه قصه تنهایی شب

                شب داره میره تو خونه . صبح تازه از خواب پا میشه

                                        عاشقا اما بیدارن تا صبح دارن پا میذارن

                                   کوچه های عاشقیشون کوچیکه اما با صفاست

                                             تنهایی و صمیمیت ارزونی رهگذراست

                                     این مطلبه بی سر و ته درد و دله خوده منه

اسمه منم برگ خزان

تنها نشونیه منه

 

 

 

+ نوشته شده در  85/12/11ساعت 23:54  توسط حمید = برگ خزان   | 

امشب دیگه تنها شدم

تنهایه تنهائی شدم

خیابونو پیاده رو  بی من و اما با منه

راه که میرم موزائیکا زیره پاهام هی پر پره

این قصه دله منه برگه خزان اسمه منه

+ نوشته شده در  85/12/09ساعت 22:50  توسط حمید = برگ خزان   | 

با عرض تاسف باید بگویم که فردا قبل از طلوع آفتاب عالم تاب 

این دل را به دار می آوزیم

تا بداند که عشق جرم است و عاشق نفرین شده او

میدانم که میخندی !!!!! آری تو نخندی که بخندد

من که عمری بر سادگی خود خندیدم حال تو بر هنرمندی خود بخند

+ نوشته شده در  85/12/08ساعت 22:26  توسط حمید = برگ خزان   | 

امشب از عشق تهی گشته ام

بهتر است که بگویم چند صباحی است که عشق تهی از من است

من همچنان در حسرت آغاز عشقی پایدار بودم

مانده ام که ستاندن عشق از من چه دشوار بود و اما ساده ..........

خیابانها دیگر برایم جذبه ندارد

ویترینهای خیابانهای پایتخت و شمردن سه ضلع سنگ فرش پیاده رو

برگ خزان خود سروده است این ناله بی اثر را

+ نوشته شده در  85/12/07ساعت 21:42  توسط حمید = برگ خزان   | 

خب امروز یعنی ششم اسفند ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج سالروز

تولد یک جوجه می باشد

بهش که زنگ زدم تبریک بگم ییهو صبح بارون گرفت

خواستم بهش بگم :

یادته هست ( نه یادت نیست ) وقتی بدنیا اومدی داشتی گریه میکردی

تو بر این دنیا گریستی

آسمان امروز آمدنت را اشک شوقی ریخت

تا به تو بگوید که دنیا با همه دنیایی هایش ارزش حتی

یک قطره از اشک ترا ندارد

پس تولدت را جشن بگیر و اشک شوقه آسمان را به فال نیک بگیر

جوجههههههههههههههههههههههههه

+ نوشته شده در  85/12/06ساعت 20:37  توسط حمید = برگ خزان   | 

برو ای دوست برو

برو ای دختر پالان محبت بر دوش دیده بر دیده من مفکن و نازت مفروش

من دگر سیرم سیر . بخدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست

تف بر آن دامن پستی که ترا پروردست

کم بگو جاه تو ؟ مال تو کو ؟ بنده زر کهنه رقاصه وحشی صفت زنگی خر

گر صلا نیست مرا تخم طلا مردم من

زاده رنجم و پرورده دامان شرف

آتش سینه صدها تن دلسردم من

 

+ نوشته شده در  85/12/04ساعت 0:11  توسط حمید = برگ خزان   | 

مرد وزن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.

آنها عاشقانه همدیگر را دوست داشتند.

زن جوان:یواش برو من می ترسم.

مرد جوان: نه انجوری خیلی بهتره.

زن جوان: نه خواهش می کنم من خیلی می ترسم.

مرد جوان :باشه اما باید اول بگی که من و دوست داری.

زن جوان :خیلی دوستت دارم .حالا می شه یواشتر بری؟

مرد جوان:مرا محکم بگیر.

زن جوان:خوب باشه یواش تر برو.

مردجوان:باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت من و برداری وبذاری سر

خودت .آخه نمی تونم راحت برونم.اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شد.برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه که به علت بریدن ترمز موتور سیکلت روی داد یکی از دو سرنشین زنده ماند ودیگری جان سپرد.

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کندبا طرفندی کلاه کاسکت خود را به معشوقش دادو خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنودو خودش رفت تا او زنده بماند.

آري اينست زندگي پس چرا...؟

+ نوشته شده در  85/11/30ساعت 20:39  توسط حمید = برگ خزان   | 

این قلبه شکسته تقدیم تو باد

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،

من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

بیا حال که میروی این قلبه اره اره را که خود

 آنرا شکسته ای با خود ببر .................

+ نوشته شده در  85/11/27ساعت 22:56  توسط حمید = برگ خزان   |